نقد و بررسی داستان قالیچه زمستانی اثر ریچارد براتیگان

با داستانی مدرن روبه‌رو هستیم؛ چراکه مقدار هستی‌شناسی را واکاوی می‌کند. در همان پاراگراف اول هدف نویسنده مشخص می‌شود. نویسنده در این داستان رابطه‌ی انسان‌ها با مرگ و روابط انسان‌ها باهم را مطرح می‌کند.  در جای جای این متن واژه‌ی مرگ را می‌بینیم و نویسنده طوری با مرگ رفتار می‌کند که نکبت مرگ نادیده گرفته می‌شود. «سگ یک‌خورده بیشتر مرده است» با آشنازدایی نویسنده می‌خواهد مرگ را ملموس کند.
داستان دو قسمت است.
قسمت اول داستان من راوی است و قسمت دوم از قول سوم شخص ذهنی بیان می‌شود. داستان دارای تصاویر بدیعی است که در ذهن خواننده ایجاد می‌شود. نویسنده با گفتن هتل حلبی‌آبادی سانفرانسیسکو تصویری از هتل سطح پایین برای خواننده می‌سازد. شخصیت‌ها دو نوع هستند. آدم‌های قسمت اول داستان که حتی نسبت به‌ خودشان هم بیگانه هستند و شخصیت پیرزن در قسمت دوم داستان که رابطه‌ی احساسی با سگش دارد. با تصاویر نویسنده به رابطه‌ی احساسی پیرزن با سگ، رابطه‌ی پزشک و سگ و رابطه‌ی پزشک و پیرزن پی می‌بریم. مثلا  نویسنده  با طرح کیف مشکی پزشک، پیرزن را حساس به مرگ نشان می‌دهد؛ چراکه با دیدن کیف مشکی کوچک پزشک، مرگ سگش را می‌بیند و به‌خاطر وابستگی روانی که به سگش دارد، پزشک را دک می‌کند. 
این داستان پرسشی را مطرح می‌کند که شما کدام از این شخصیت‌ها هستید ؟ ارتباطتان باهم چگونه است؟
اسم داستان قالیچه زمستانی است ولی چرا زمستان؟ چون دوست راوی که سگ را با قالیچه دفن کرده، هر زمستان یاد قالیچه می‌افتاد.

 

نگاهی بر داستان «چاقو» اثر برندان گیل

 داستان با راوی سوم شخص داستانی است از گوشه‌ای از زندگی کارول در نقش پدری مسئول و مایکل در نقش پسری که در دوران کودکی بسر می‌برد. مقدمه داستان با نیایش شروع می‌شود و موضوع داستان هم درباره‌ی نیایش است. این داستان متنی ساختاریافته دارد؛ چراکه شروع و مقدمه‌اش ما را راهنمایی می‌کند برای پی بردن به هدف نویسنده و موضوع اصلی داستان. داستان کاملا تصویری است. نویسنده به ما نشان داده که در داستان بی‌دلیل صفت به‌کار نمی‌برد. موهای به‌هم‌ریخته، ظرف شکسته، پاهای برهنه و ... با این توصیفات نویسنده فروپاشی و خراب بودن اوضاع و احوال خانواده‌ی کارول را نشان می‌دهد. نویسنده هنرمندانه داستان را به این ترتیب کوتاه کرده که می‌فهمیم در گذشته نظمی بوده و دیگر نیست، یعنی اگرچه توصیفی از همسر کارول نداریم، ولی پی می‌بریم عضو مهمی در زندگی‌شان بوده. 
این خلاقیت حتی سوژه‌های تکراری را نیز پوشش می‌دهد. درواقع با به‌کار بردن کلمات مناسب، نویسنده به ما یادآوری می‌کند که کلمات ارزشمند هستند و برای به‌کار بردن کلمات باید ساعت‌ها و روزها فکر کنیم تا متناسب با متن کلمه یا جمله‌ای بنویسیم.
در جایی از داستان از نام‌آوا استفاده شده: جیرجیر تخت. این صدای جیر‌جیر باعث می‌شود وسیله‌ی مورد توصیف برای خواننده محسوس‌تر شود.
نویسنده می‌توانسته با یک روایت به‌آسانی خرید چاقو را بگوید، اما هنر نویسنده در همین است که یک سکانس تصویری کامل به ما نشان داده.
در این داستان تقابل سرزندگی و روزمرگی را در دیالو‌گ‌های سم و کارول می‌بینیم. سم فروشنده چاقو، سرشار از زندگی در مقابل کارول که دچار کسالت و روزمرگی شده.
همچنین از گفت‌وگوهای بین مایکل و خانم نولان پی می‌بریم که مایکل کودک برای دعاکردن، راسخ هرآنچه می‌خواهد از خدا طلب می‌کند، اما خانم نولان می‌گوید راضی‌ام به هرچه خدا برایم بخواهد. داستان دارای آیرونی است. مایکل کودک خواسته‌ای دارد که خواننده می‌داند شدنی نیست و از واقعیت دور است. مایکل هنوز درگیر دنیای بزرگسالی نشده و به معجزه ایمان دارد. در انتهای داستان ورود مایکل به دنیای بزرگسالی را داریم، ورودی تلخ.
در داستان رابطه‌ی دین و مدرنیسم را می‌بینیم. همچنین نویسنده به ما می‌خواهد بگوید دین و ماورا برای فرار از مسئله‌ی مرگ یا کنار آمدن با مرگ به‌وجود آمده است.