یادداشتی بر داستان «گلدان چینی» اثر جلال آل احمد
داستان با زاویهدید سومشخص نمایشی روایتگر رفتارهای اجتماعی مسافران یک اتوبوس حول شکستن یک گلدان چینی است. مردی با گلدان چینیِ گرانبها وارد اتوبوس میشود و مرد دیگری با سهلانگاری این گلدان را میشکند. متن با نثری ساده و بیتکلف و عامیانه، تمثیل است و روانشناختی اجتماعی. شخصیتها در کلامی کوتاه و با کمترین رفتار، بهخوبی معرفی شده و جاافتادهاند. صاحب گلدان مرد بانظم و آبرومندی (بهدلیل رعایت احترام به دیگران) است. درمقابل، توصیف رفتار و گفتار مردی که گلدان را شکست شخصیت بیقید و شلخته و ازخودراضی او را نشان میدهد. موقعیت متزلزل و موقتی اتوبوسِ درحال حرکت زمینۀ خوبی ساخته برای اتفاقی که قرار است بیفتد، نمادی است از جامعۀ بیثبات. حضور متنوع آدمها، زن و مرد، پیر و جوان، راننده، خوشلباس و ولنگار و ... به فضای اتفاقِ پیشِ رو کمک میکند. رفتار بیتفاوت راننده و مردم به نفع گناهکار و به ضرر فرد موردستم تمام میشود. مقایسۀ ظاهر فرد موردستم نونوار، با دستکش و لباس مرتب، پالتوی آبرومند و کلاه نو و تمیز با ظاهر مرد گناهکار که نه یخه داشت و نه کراوات، دکمههای آستینش کنده شده بود... نشانۀ آیرونی است. از نگاه جاافتادۀ جامعه آشنازدایی شدهاست. آن که تجاوز میبیند سرووضع خوبی دارد و از قشر بالاست، آن که ستم میکند از قشر پایین و نامرتب است. در جایی از داستان داریم: «انگار در تمام عمرش این اولین بار بود که با زیبایی روبهرو میشد و یا نه، انگار اولین بار بود که زیبایی را درک میکرد.» درک زیبایی برای اشخاص بینظم و لاابالی توصیف بجایی بود که خیلی خوب در داستان نشسته بود. مرد لاابالی بدون اینکه کوچکترین مسئولیتی در قبال شکستن گلدان قبول کند، آن را به قضا و بلا ربط داد و همچنین بقیۀ مسافرها نیز بیتفاوت مداخله کردند یا به آن خندیدند و راننده هم با بیمسئولیتی از این قضیه رد شد و به فکر کار و درآمد خودش بود. بهترین پرداخت از پلیس شده که کاری از دستش ساخته نیست؛ جون اصلاً نمیفهمد چی به چی است.
داستان نگاه جامعهشناسی دارد به اینکه افراد مسئولیت کاری که انجام میدهند را قبول نمیکنند و در اشل بزرگتر، حکومتی که مسئولیت خرابکاریهایش را نمیپذیرد.
جزءنگاری و پرداخت به جزئیات چه در مورد گلدان و چه دربارۀ رفتار و کنش شخصیتها باری از انتقال مفهوم را به دوش گرفتهاست و تأثیر اساسی در انتقال مضمون متن داشتهاست.